تبلیغات
سکرت - شوخی با حسام نواب‌ صفوی 100 میلیون آب خورد
سکرت

حسام نواب صفوی دو سال پس از اکران فیلم توفیق اجباری از تهیه کننده این فیلم شکایت کرد و او را به زندان انداخت

به گزارش خبرنگار ما چند روز قبل حسام نواب صفوی  به همراه یک مأمور نیروی انتظامی و یک حکم جلب وارد دفتر سیدکمال طباطبایی شد و در میان شوک و بهت حاضران او را با خود به کلانتری برد

حسام نواب صفوی مدعی است به جرم اینکه عوامل سازنده فیلم «توفیق اجباری» در یک سکانس از فیلم، نام او را بر زبان آورده‌اند و با او در فیلم شوخی کرده‌اند، مجرم هستند و باید غرامتی چند صد میلیونی بپردازند

کمال الدین طباطبایی با وساطت بعضی از هنرمندان و با قرار کفالت آزاد شده و در انتظار پیگیری پرونده است

 

 

به ادامه مطلب بروید

 

مهناز افشار: باید حرف دو طرف را شنید
من ترجیح می‌دهم به جای اینکه اینجا صحبت کنم جلسه‌ای تشکیل داده شود و هر دوی این دوستان در آن حاضر شوند و اگر حرفی بود آنجا بگویم. من هم آقای نواب صفوی را می‌شناسم و هم آقای طباطبایی را و الان چون هیچ‌کدام را ندیده‌ام می‌توانم به هر دویشان حق بدهم. ممکن است حسام خودش را زیان دیده پیدا کرده چون می‌گوید: از من اجازه گرفته نشده و خب از این منظر او را درک می‌کنم که چرا شکایت کرده و از طرفی آقای طباطبایی هم می‌گویند اجازه گرفته‌ایم و می‌توانند حرف‌هایی داشته باشند. باید حرف هر دو را بشنویم و تصمیم بگیریم. من اعلام آمادگی خودم را برای برگزاری چنین جلسه‌ای اعلام می‌کنم و حرف‌هایم را هم همانجا می‌زنم. الان نمی‌توانم هیچ نظری بدهم و منتظر می‌مانم برای آن روز

پیمان عباسی: گیج شده‌ام

واقعاً نمی‌دانم درباره این اتفاق چه چیزی باید بگویم. هنوز گیجم از شنیدن خبرش و مدام با خودم فکر می‌کنم که حتماً دارم خواب می‌بینم. چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؟ یعنی ما حتی اجازه شوخی کردن با هم‌صنفی‌های خودمان را نداریم؟ یعنی. . . اصلاً ولش کن. مگر خود من سر صحنه این فیلم نبودم؟ مگر گلزار جلوی خودم و خیلی‌های دیگر به حسام زنگ نزد تا از او برای شوخی اجازه بگیرد؟ مگر. . . نمی‌دانم گیج گیجم. به مهناز افشار زنگ می‌زنم. مهناز مگر ما با تو هم کلی شوخی نکردیم؟ «چرا. تازه خیلی هم با نمک بود.» خب پس چرا تو ناراحت نشدی؟ چرا تو شکایت نکردی؟ «آخه مسئله‌ای نبود که بخوام ناراحت بشم. عده‌ای از دوستام خواسته بودند با من شوخی کنند و. . .» یاد کاظم بلوچی عزیز می‌افتم. مردی بزرگ که در این سن و سال بعد از شوخی که با او در فیلم کردیم فقط به من خندید و از اینکه به یادش بوده‌ایم تشکر کرد. خدای من گیجم هنوز. ما با خیلی‌ها شوخی کردیم. با خیلی‌ها. نمی‌دانم چرا باید این طوری می‌شد؟ چرا باید. . . بگذریم. برای اینکه خودم را تسکین بدهم فقط می‌توانم یک کار بکنم. یک بند جدید به قراردادهایم اضافه می‌کنم. ‌بندی که در آن اعلام می‌کنم من تا اطلاع ثانوی برای آدمی مثل حسام نواب صفوی هیچ نقشی در متن‌هایم نمی‌نویسم.

فیلمنامه نویس توفیق اجباری




طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ 1388/05/23 توسط حمید | نظرات شما()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
سلام/به وبلاگ خودتون (عکسستان توپ) سابق و سکرت فعلی خوش امدید/خودم هم نمیدونم که این وبلاگم سیاسی یا عاشقانه یا.... فقط میخوام حرفهایی که هیچ کجا نمیشه زد اینجا بنویسم
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
» وب
نظر سنجی
» نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

FreeCod Fall Hafez

k3cod.com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست